تاول
معنی انگلیسی
blister vesicle
واژههای انگلیسی با این معنی
- phlyctena تاول، ابله
- bullate تاول زده، تاول دار، داراي ظاهر تاول زده يا چروکيده
- epispastic تاول اور، مقرح، مشمع ياچيزديگري که تاول اورد
- vesicant تاول آور، تاول زننده، مشمع دزاريح
- vesicatory تاول آور، تاول زننده، مشمع دزاريح
- vesicate تاول دار، (تاول دار) کردن
- blistery تاول زده، ابله دار
- phlyctenule تاول کوچک، ابله کوچک، تاولچه .
- vesiculate تاول مانند، کيسه اي، کيسه دار
- vesicant agent گاز تاول زا، عامل شيميايي تاول زا (ش م ر)
- cold sore تاول تبخالي
- blister agent عامل تاول زا، گاز تاول زا (ش م ر)
- vesication (توليد) تاول
- vesiculation تشکيل کيسه يا تاول.
- bleb برامدگي روي پوست انسان ياگياه، تاول، حباب هوادراب ياشيشه
- break out شيوع يافتن، تاول زدن، جوش زدن
- vesicular کيسه دار، تاول دار، کيسه اي
- bled حباب کوچک، تاول کوچک
- anthracnose زغالتاول، سياه تاول
- scald با (اب گرم) سوزاندن، تاول دارکردن، گرم کردن (شير)
- danc solution نوعي محلول شيميايي براي رفع آلودگي، عوامل تاول زا
- blister طاول، ابله، دواي تاول اور
- pemphigus نفاط، فقاعه، تاول کوفتي کودکان