تجمع
معنی انگلیسی
accumulation agglomeration aggregation assembly confluence
واژههای انگلیسی با این معنی
- forming up تجمع، تجمع و سازمان دادن يکان، جمع شدن
- public meeting تجمع، اجتماع
- accumulation point نقطه تجمع
- assembling area منطقه تجمع
- capital agglomeration تجمع سرمايه
- line official داور خط تجمع
- swarmer تجمع کننده .
- rallying point محل تجمع مجدد، محل تجمع براي تجديد قوا، محل جمع آوري يکانها يا خودروها
- rendezvous area منطقه تجمع موقت، منطقه تجمع، وعده گاه
- pipe the side تجمع گارد احترام، فرمان تجمع گارد احترام (دريايي)
- boat rendezvous area منطقه تجمع قايقها، منطقه الحاق قايقهاي ناو گروه
- casual water تجمع موقتي آب روي زمين
- marshaller هدايت کننده به محل تجمع، جمع آوري کننده يکان
- clandestine assembly area منطقه تجمع قواي زيرزميني، منطقه تجمع نيروي پنهاني
- convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوري، بندر محل تجمع کاروان دريايي
- loose forward مهاجم تک رو پشت خط تجمع (رگبي)
- spermathecal کيسه محل تجمع مني در حشرات ماده .
- broken field محوطه دفاعي فراسوي خط تجمع (فوتبال، آمريکايي)
- line backing دفاع پشت خط تجمع (فوتبال آمريکايي)
- hooker مهاجمي که وسط خط جلو در تجمع است و حق، رد کردن توپ را با پا دارد (رگبي)، بازيگري که عادت به سد کردن با چوب دارد
- ashless dispersant oil نوعي روغن معدني که مانع تجمع ناخالصيها، ميگردد
- backfield line خطي که يک يارد پشت خط تجمع مهاجمان قرار، دارد (فوتبال آمريکايي)
- line backer مدافع پشتيبان خط تجمع (فوتبال آمريکايي)
- collecting point نقطه جمع آوري، منطقه تجمع