تحول معنی انگلیسی course evolution reformation revolution transition واژههای انگلیسی با این معنی absorption transition تحول جذب transition time زمان تحول، زمان انتقال transition temperature دماي تحول information revolution تحول اطلاعات computer revolution تحول کامپيوتر basic relay post پايگاه مقدماتي تحويل و تحول بيماران handover تحويل و تحول کردن سيستم کنترل هواپيماها، تحويل دادن metabolism دگرگوني، تحول، تبديل شکل heat of transformation گرماي تبديل، گرماي تحول metabolic دگرگون شونده، وابسته بقانون تحول communication security custodian مسئول وسايل تامين مخابراتي، مسئول شمارش و تحويل و تحول و نگهداري، وسايل تامين مخابراتي dynamic condition شرايط و مقتضيات پوياي اقتصادي، تغيير شرايط اقتصادي ناشي از تحول سليقه، تقاضا کنندگان و هزينه و مخارج توليد و mutation تغيير، دگرگوني، تحول transmogrification دگرگون سازي، تغيير شکل، تحول sublation زوال، استهلاک، تحول metamorphosis مسخ، دگرگوني ناگهاني، تحول upthrow پرتاب ببالا، بطرف بالاانداختن، تحول شديد. pseudomorphism نمود کاذب، شکل کاذب، تحول بشکل کاذب metastases جابجا شدن ناخوشي، انتقال مرض، دگرگوني metastasis جابجا شدن ناخوشي، انتقال مرض، دگرگوني