تخصص معنی انگلیسی expertise specialization واژههای انگلیسی با این معنی expert knowledge تخصص health nursing تخصص پرستاري، پرستاري profession of arms تخصص نظامي گري، شناخت رسته ها، آشنايي با رسته ها civilian occupational specialty تخصص غير ارتشي، کدهاي تخصصي غيرنظامي generalist کسي که به جاي تخصص در يک رشته در چند، زمينه معلومات کلي دارد، داراي معلومات comparative cost اصل تخصص کشورها در توليد کالاهايي که آن، را از ديگر ممالک ارزانتر و مرغوبتر، تهيه مي کنند unskilled ساده، بي تخصص specialism پيروي دانش يا پيشه ويژه، تخصص جويي trial attorney وکيل محاکمه، وکيلي که تخصص او در دفاع است و کمتر به، امور دفتري مي رسد inexpert ناشي، بي سر رشته، بي تخصص sanitarian صحي، بهداشتي، کسيکه درکارهاي بهداشتي تخصص independent computer peripheral equipment manufacturers، سازماني تشکيل يافته از شرکت هايي که در، ساخت يک يا چندين وسيله کامپيوتري تخصص proficiency زبر دستي، مهارت، خبرگي D.N.B. مخفف جملات زير است :، دي نيتروبنزن Dinitrobenzene، Diplomate of the National underemployed داراي شغل نيمه وقت، کم اشتغال، نيمه کار specially کالاي ويژه، داروي ويژه، يا اختصاصي