تخمک معنی انگلیسی ovule واژههای انگلیسی با این معنی seed bud تخمک، پر کوچک oocyte تخمک، ياخته ovule تخمک seed-bud تخمک ovular growth رويش تخمک، رشد تخمچه superovulation ابر تخمک گذاري، ابر تخمک رهايي ovular وابسته به تخمک orthotropous داراي تخمک راست، راست اسه . campylotropous داراي تخمک خميده، داراي تخمک واژگون، واژگون تخمک amphitropous داراي تخمک معکوس anatropous داراي تخمک واژگونه، وارو تخمک، واژگرا lecitho- پيشونديست که بر ارتباط با زرده تخم مرغ يا تخمک دلالت، ميکند. anovulation ناتواني تخمدان در رها کردن به موقع تخم يا، تخمک، ناتخم آوري secundine جفت جنين، مشيمه تخمک