تدریس معنی انگلیسی instruction teaching واژههای انگلیسی با این معنی schoolfellow تدريس، تعليم، تحصيل docent تدريس، معلم.، راهنما scholastic agent دلال تدريس، شاگرد پيدا کن team teaching تدريس گروهي instructional computing فرآيند آموزشي تدريس مراحل گوناگون علم، کامپيوتر و پردازش داده به افراد assistantship شغل موقت پژوهش و تدريس که به دانشجويان، دوره هاي، بعد از ليسانس داده ميشود program of instruction برنامه آموزش، برنامه تدريس teaching آموزش، تعليم، تدريس tuition آموزش، تعليم، تدريس praelect سخنراني کردن، خطا به خواندن، تدريس کردن academy آكادمي، دانشگاه، آموزشگاه