تزریق کردن معنی انگلیسی inject واژههای انگلیسی با این معنی inject تزريق کردن، زدن، اماله کردن flame-spray تزريق کردن شعله اي hyposensitize با تزريق مکرر آنتي ژن آلرژي را کم کردن، آزير کاهي throwin (کلاچ را) در دنده انداختن، تزريق کردن، مشارکت کردن slow pill ماده شيميايي که بطور غيرمجاز به اسب براي، کند کردن سرعتش تزريق ميشود immit تو اوردن، داخل کردن، تزريق کردن inform آگاهي دادن، القاء کردن به، تزريق کردن در instil چکاندن، چکه چکه ريختن، کم کم تزريق کردن infuse ريختن، دم کردن، خيساندن mainline راه يا مسير اصلي، شاهراه، خط اصلي infusion ريزش، القا، تزريق