تشکیل دادن معنی انگلیسی compose comprise constitute form organize واژههای انگلیسی با این معنی organize تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن systematized تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن nucleate تشکيل دادن هسته، تشکيل شدن، جمع شدن nucleation تشکيل دادن هسته، تشکيل شدن، جمع شدن colonize تشکيل مستعمره يامستعمرات دادن (در)، ساکن شدن در (مستعمره) constitute برياکردن، تشکيل دادن، ساختن preform از پيش شکل دادن به، از پيش تشکيل دادن، پيش ديس کردن high light نکات برجسته يا جالب، تشکيل نکته روشن ياجالب دادن. stratified چينه چينه کردن (يا شدن)، طبقه طبقه کردن (يا شدن)، تشکيل طبقات دادن stratifies چينه چينه کردن (يا شدن)، طبقه طبقه کردن (يا شدن)، تشکيل طبقات دادن stratify چينه چينه کردن (يا شدن)، طبقه طبقه کردن (يا شدن)، تشکيل طبقات دادن vocalize با صدا ادا کردن، تلفظ کردن، تشکيل دادن (صدا) مانند صدا به کار بردن spell هجي کردن، املاکردن، درشت نوشتن