تشکیل دهنده معنی انگلیسی constituent organizer واژههای انگلیسی با این معنی formative تشکيل دهنده، درست کننده، ترکيب کننده organizer تشکيل دهنده، بنياد گذار، موسس acidic تشکيل دهنده ء اسيد، اسيد دار، اسيدي. syndicator تشکيل دهنده اتحاديه، عضو سنديکا. structual constituent جزء تشکيل دهنده ساختماني component forces نيروهاي تشکيل دهنده يک يکان، يکانهاي تابعه، قسمتهاي تابعه يک عمليات مشترک parts explosion رسم تمام قطعات تشکيل دهنده يک مجموعه که، رابطه قطعات با يکديگر را نشان مي دهد chord plane صفحه مار بر وترهاي همه مقاطع تشکيل دهنده، يک ايرفويل سه بعدي incorporator ترکيب کننده، تشکيل دهنده، کارمند اتحاديه constituent ترکيب کننده، تشکيل دهنده، گزيننده heterosphere قسمتي از اتمسفر که در آن ساختار و وزن، مولکولي متوسط گازهاي تشکيل دهنده مختلف، است homosphere قسمتي از اتمسفر که در آن تغييري در ترکيب، و ساخت گازهاي تشکيل دهنده مشاهده نميشود cellular unit يکان جزء جزء، يکان قسمت به قسمت، يکان مبنا plastic خميرنرم، شکل دهنده، سازنده plastically خميرنرم، شکل دهنده، سازنده fundametal بنياني، اساسي، اصلي