تطابق
معنی انگلیسی
coincidence conformity correspondence
واژههای انگلیسی با این معنی
- correspoundence تطابق، مکاتبه، مکاتبات
- respondence تطابق
- incongrvent عدم تطابق، بي تناسب، نابرابر
- partial adjustment تطابق جزئي، تعديل جزئي
- accommodation coefficient ضريب تطابق، ضريب برابري
- full justification تطابق کامل
- vertical justification تطابق عمودي، تنظيم عمودي
- pantone matching system سيستم تطابق پانتون
- ballistic match تطابق شرايط باليستيکي، خورند باليستيکي
- correspondence برابري، تطابق، مانندگي
- homology تشابه، تطابق
- illogicality غير منطقي بودن، عدم تطابق با منطق، سخن زور
- technically از لحاظ فني، تطابق با اصول فني، در اصطلاح
- tecanicality اططلاح (فني)، تطابق با اصول فني
- radar boresight محوريابي رادار، تطابق خط ديد رادار
- inventory reconciliation تطبيق اسناد موجودي، تطابق موجودي با دارايي يکان
- dioptometer (طب)، اسبابي که قدرت تطابق و انکسار چشم را، اندازه مي گيرد.
- engel's law قانون انگل، قانون عدم تطابق درآمد با مقدار هزينه
- A. نشانه اختصاري واژه هاي زير است :، جاذب absorbance، تطابق accommodation
- incongruousness ناجوري، ناسازگاري، عدم موافقت يا تطابق
- A.R.C. مخفف جملات زير است :، صليب سرخ آمريکا American Red Cross، تطابق غير طبيعي شبکيه Retinal Corespondence
- accordance مطابقت، وفق، موافقت
- incoherence عدم ربط، عدم چسبندگي، ناجوري
- parallelism موازات، برابري، همانندي