تعداد
معنی انگلیسی
age _ amount number quantity
واژههای انگلیسی با این معنی
- small lot نوبه کم تعداد، نوبه اي که تعداد مهمات يا خرج آن کم است
- number of cycle تعداد دوره ها، تعداد تناوبها
- number of threads تعداد پيچش ها
- number of rounds تعداد گلوله ها، تعداد تيرهاي شليک شده
- day of supply تعداد روزهاي آماد، روز آماد، تدارکات روزانه
- day of duty تعداد روزهاي خدمت، روز خدمت
- day of absence تعداد روزهاي نهستي، روز نهستي
- atomicity تعداد اتم در ملکول
- registration number تعداد دفعات ثبت تير، شماره نقطه ثبت تير
- family size تعداد افراد خانواده
- number of componentes تعداد سازنده هاي مستقل
- ploidy تعداد کروموزومهاي هسته
- combinatorics محاسبه تعداد موارد يکسان، تعداد راههاي انجام يک کار، ترکيب شناسي
- balanced line تعادل تعداد مهاجمان در وسط
- anisomerous داراي تعداد نابرابري از اجزا، ناجور اندام
- blood count شمارش تعداد گويچه هاي خون در، حجم معيني.
- bytes per inch تعداد بايت ها در يک واحد اينچ
- age of moon تعداد روزهاي گذشته از ماه جاري، چندمين روز ماه
- trouty داراي تعداد زيادي ماهي قزل الا.
- leukocytosis افزايش تعداد گلبول هاي سفيد خون.
- short side خط بازيگران با تعداد کمتري بازيگر، دهانه دروازه
- bed credit تعداد تختخوابي که در بيمارستان به هر، يکان يا سازمان اختصاص داده مي شود
- big fill افتادن تعداد زيادي از ميله ها با گوي، اول (بولينگ)
- outshoot تعداد بيشتر و بهتر تيراندازي نسبت به، حريف