تعطیل کردن معنی انگلیسی call close discontinue واژههای انگلیسی با این معنی prorogue تعطيل کردن، بتعويق انداحتن، تعطيل شدن prorogate تعطيل کردن، بتعويق انداختن، تعطيل شدن. stopping the work متوقف کردن کار، تعطيل کردن کار Sabbatarian سبتنگهدار، شنبه نگهدار، هوادار محترمشماري روز تعطيل و تعطيل کردن adjournment تعطيل موقتي، برخاست، موکول کردن