تعمیم
معنی انگلیسی
generality generalization
واژههای انگلیسی با این معنی
- generalization تعميم، اطلاق، نتيجه عمومي
- universalization تعميم، عاميت، کليت
- genbraliztion تعميم، کليت بخشي.
- response generalization تعميم پاسخ
- stimulus generalization تعميم محرک
- generalized تعميم يافته، کلي.
- generalizability تعميم پذيري
- fallacy of composition تعميم نادرست، استدلال نادرست به اينکه هرگاه بعض مطلبي، درست باشد کل آن صحيح است
- overgeneralization تعميم افراطي
- generalized coordinates مختصات تعميم يافته
- sort merge program پردازش تعميم يافته
- generalized planning برنامه ريزي تعميم يافته
- generalized reinforcer تقويت کننده تعميم يافته
- generalized inhibitory potential پتانسيل بازداشتي تعميم يافته
- university extension تعميم مزاياي دانشگاه بدانش جوياني که، دردانشگاه اقامت ندارند
- generalized routine روال کلي، روال تعميم يافته
- interoperability قابليت همکاري با قسمتها يا يکانهاي ديگر، قابليت تعميم کار يک يکان
- popularization وجيه المله سازي، عوام پسند سازي، تعميم
- popularize وجهه ملي دادن، عمومي کردن، تعميم کردن
- extendable توسعه پذير، قابل تمديد، قابل تعميم.
- propagation ترويج، انتشار، توسعه
- extension کشش، کشيدگي، بسط