تلاش معنی انگلیسی drive effort endeavor exertion push scramble strain struggle sweat try واژههای انگلیسی با این معنی endevour تلاش، کوشش، سعي bursting charge خرج تلاش، خرج منفجر کننده main effort تلاش اصلي، تلاش اصلي نيروها shearing force تلاش برشي unity of effort وحدت تلاش level of effort ميزان تلاش، تلاش رزمي يکان normal force تلاش عمودي، نيروي عمودي full bore حداکثر تلاش effort syndrome نشانگان تلاش design stress resultant تلاش محاسباتي، تلاشي که در محاسبات بکار، ميرود و برابر است با حاصلضرب تلاش در wild goose chase تلاش بيهوده . inert filling خرج تلاش بي اثر، خرج خنثي all out با تمام قدرت و تلاش، با شدت تمام، با منتهاي کوشش try for point تلاش براي کسب امتياز stretch runner تلاش زياد اسب در آخرين مرحله biochip تلاش صنعت کامپيوتر براي تبديل ارگانيزم، زنده به ريزه تراشه ها go long تلاش درپاس طولاني بجلو (فوتبال آمريکايي) quest جستجو، تلاش، طلب burster منفجر کننده، خرج تلاش detonation charge خرج انفجار، خرج تلاش plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار، يا خرج تلاش burster tube لوله منفجر کننده، لوله خرج تلاش، لوله حاوي منفجر کننده admissible stress تنش پذيرا، تلاش قابل قبول burster block مجموعه منفجر کننده، مجموعه خرج تلاش