تلفیق معنی انگلیسی combination conjunction integration marriage merger reconciliation واژههای انگلیسی با این معنی patching together تلفيق phase modulation تلفيق فازي schematist تلفيق کننده، بدعتکار. pulse code modulation تلفيق رمز تپشي frequecny modulation recording ثبت تلفيق فرکانس low level modulation تلفيق سطح پايين. mfm ثبت تلفيق بسامد اصلاحي external modem تلفيق و تفکيک کننده بروني modulator demodulator تلفيق کننده - تفکيک کننده frequency synthesizer ترکيب يا تلفيق کننده فرکانس schematism تلفيق واجتماع اجرام اسماني. hayes compatible modem تلفيق و تفکيک کننده سازگار با هيز pm Phase Modulation، تلفيق فازي، تلفيق مرحله اي conflate درهم آميختن، تلفيق کردن amplitude modulation تحميل دامنه اي، تلفيق دامنه اي syncretic وابسته به همتايي، تلفيق کننده عقايد مختلف، وفق دهنده . internal modem مدم داخلي، تلفيق و تفکيک کننده دروني ppm Pulse Position Modulation، مدولاسيون يا تلفيق زماني پالس که در آن، مقدار نمونه لحظه اي موج موقعيت زماني يک collating sequence ترتيب تلفيقي، توالي ترتيب، رشته تلفيق pcm Plug Compatible Manufacturer، شرکت توليد تجهيزات کامپيوتري، Pulse Code Modulation joinder ورود در دعوا، پيوستگي، پيوستن rs-232-c استاندارد صنعتي براي مخابره غير همزمان، داده سري ميان دستگاههاي ترمينالي، مجموعه اي از استانداردها در ارتباطات