توازن معنی انگلیسی aplomb balance counterpoise equation equipoise poise واژههای انگلیسی با این معنی beam scale توازن تير parity checking بررسي توازن، بازبيني مقايسه static balance توازن ايستا، بالانس ايستا balance theory نظريه توازن parity check مقابله توازن، بررسي توازن، مقابله ايستايي even parity check بررسي توازن زوج. odd parity check بررسي توازن فرد. passive trade balance توازن تجارتي منفي، فزوني واردات بر صادرات demographic balance توازن گروههاي سني dynamic balance تعادل و توازن حرکتي atonal داراي عدم هم اهنگي و توازن، ناموزون. asymetry درجه عدم توازن يک مدار سه فاز dissymetry درجه عدم توازن يک مدار سه فاز poise موازنه، توازن، نگاهداري balance of power تعادل قدرتها، توازن قوا budget balance تعادل بودجه، توازن بودجه air parity تعادل هوايي، توازن قواي هوايي bobble ناشيانه گرفتن توپ (بيس بال)، براي لحظه اي توازن را از دست دادن (اسکي، روي آب) parity error غلط مقايسه، اشتباه مقايسه، خطاي توازن unbalance غير متعادل کردن، تعادل (چيزي را) بر هم زدن، اختلا ل مشاعر پيدا کردن