توافق کردن معنی انگلیسی agree accede accept arrange compromise conclude nod subscribe واژههای انگلیسی با این معنی accord (.vt.& vi): جورکردن، وفق دادن، اشتي دادن band بند و زنجير، تسمه يا بند مخصوص محکم کردن، نوار adequateness کفايت، تکافو، مناسبت adhere چسبيدن، پيوستن، هواخواه يا طرفدار بودن discommend با عدم توافق چيزي گفتن، رد کردن، توصيه نکردن.