توجیه کردن معنی انگلیسی account authorize excuse explain justify rationalize vindicate warrant واژههای انگلیسی با این معنی map orientation توجيه نقشه، توجيه کردن نقشه legtimize مشروع کردن، قانوني کردن، توجيه کردن justify حق دادن (به)، تصديق کردن، ذيحق دانستن legitimize قانوني کردن، داديک کردن، مشروع کردن