تکامل
معنی انگلیسی
evolution
واژههای انگلیسی با این معنی
- self enrichment تکامل نفس.
- phylogenesis تکامل نژادي
- phylogenetically تکامل نژادي
- phylogenies تکامل نژادي
- phylogeny تکامل نژادي
- evolutionally بقاعده تکامل
- social evolution تکامل اجتماعي
- mature soil خاک تکامل يافته
- evolutionism اعتقادبفرض تکامل، عقيده باصول تکامل تدريجي
- cosmism فلسفه تکامل گيتي
- phytogenesis پيدايش و تکامل گياه
- phytogeny پيدايش و تکامل گياه
- phylogenetic وابسته به تکامل نژادي
- phylogenic وابسته به تکامل نژادي
- macroevoluyion تحولات عظيم سير تکامل.
- anthropogenesis مبحث پيدايش و تکامل بشر.
- anthropogenic وابسته به پيدايش و تکامل انسان، ايجاد شده توسط انسان، انسان آورد
- blasetocyst جنين تکامل يافته حيوانات پستاندار.
- glottochronology مبحث مطالعه سير تکامل زبانهاي مختلف.
- evolutionist کسيکه بفرض تکامل ياباصول تکامل تدريجي، اعتقاد دارد
- upgrowth رشد، تکامل، توسعه
- macroevolution درشت فرگشت، تکامل درشت
- abortiveness نارسي، عدم تكامل، نقص
- full fledged کامل، تکامل يافته، بالغ