full fledged معنی فارسی کامل تکامل يافته بالغ رسيده . واژههای دیگر با معنی «کامل» perfect کامل، تمام، درست elderly کامل، پابسن گذاشته، وابسته به سالهاي پسين زندگي plenary کامل، تمام، تام thorough کامل، تمام، تمام وکمال thoro کامل، تمام، تمام وکمال. utter کامل، تمام، کلي utterable کامل، تمام، کلي diametrical کامل، مستقيم، قطري empennage دم کامل uncomplimentary غير کامل، بي تعارف، ناخوشايند