thoro معنی فارسی کامل تمام تمام وکمال. معنی کامل و مثالها /thu_r´ō/adj.● مخفف: thorough واژههای دیگر با معنی «کامل» perfect کامل، تمام، درست elderly کامل، پابسن گذاشته، وابسته به سالهاي پسين زندگي plenary کامل، تمام، تام full fledged کامل، تکامل يافته، بالغ thorough کامل، تمام، تمام وکمال utter کامل، تمام، کلي utterable کامل، تمام، کلي diametrical کامل، مستقيم، قطري empennage دم کامل uncomplimentary غير کامل، بي تعارف، ناخوشايند