تکلم
معنی انگلیسی
speaking speech
واژههای انگلیسی با این معنی
- venriloquism تکلم بطني، سخن گفتن بدانسان که گمان کنندصداازجاي، ....دهان بيرون ميايد
- pectoriloquy تکلم صدري، صداي سينه
- gastriloquy تکلم بطني
- pressure of speech فشار تکلم
- ventriloquy تکلم بطني
- endophasia تکلم دروني
- lispling تکلم نوک زباني
- shut up باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو.
- attic زبان يوناني چنانکه آتني ها تکلم ميکردند
- kaffir عضو قبايل سياهپوستجنوب خاوري افريقا که، به زبانهاي بانتو تکلم ميکنند، رجوع شود به kafir
- Anglophone انگليسي زبان، کسي که به انگليسي تکلم ميکند، وابسته به انگليسي زبانان
- Ladin لدين، کسي که به اين گويش تکلم ميکند
- Iraqi عراقي، گويش عربي که در عراق تکلم ميشود
- ventriloquistic (درخميه شب بازي وغيره)، کسيکه بجاي عروسک ياجانوري تکلم کند.
- Bantu زبانهاي بانتو، عضو قبيله هايي که به زبانهاي بانتو تکلم، ميکنند
- Ugric زبانهاي اوگريک، وابسته به اين زبانها و مردمي که به آنها تکلم، ميکنند
- ventriloquism کسيکه چنان سخن گويد که گمان کنند صدا ...، بيرون ميايد، متخصص در تکلم بطني
- ventriloquist کسيکه چنان سخن گويد که گمان کنند صدا ...، بيرون ميايد، متخصص در تکلم بطني
- Kanarese وابسته به Kanara، وابسته به مردم اين ناحيه، کسي که به زبان کانارا تکلم ميکند
- Brython عضو قبايل سلت که در بريتانيا زيست ميکردند، بريتون، کسي که به زبان بريتونها تکلم ميکرد
- speak سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن
- Algonquian زبان الگانکويان، خانواده ي زبانهاي الگانکويان، سرخپوستي که به يکي از زبانهاي الگانکويان
- language زبان، سخن، کلام
- Gullah گولا، زبان انگليسي اين گروه که داراي واژه هاي، افريقايي است