ثبت کردن معنی انگلیسی chart enter record register واژههای انگلیسی با این معنی write down ثبت کردن، تنزل دادن بهاي اسمي سهام make an entry ثبت کردن، وارد کردن journalize در دفتر ثبت کردن، روزنامه نويسي کردن inscroll در طومار نوشتن، ثبت کردن historically بشکل تاريخ درآوردن، ريخ ثبت کردن prerecord قبلا ضبط کردن، قبلا ثبت کردن. record as target آماج را ثبت کنيد، ثبت کردن بعنوان هدف، ثبت آماج registration fire تير ثبت تير، اجراي تير دقيق براي ثبت تير کردن enregister وارد کردن، نوشتن، ثبت کردن document register ثبات، بايگاني، ثبت کردن سند inscribe نوشتن، نقش کردن، نام نويسي کردن از cargo documentation ثبت محمولات کشتي، بارنامه هاي کشتي، بارنامه کردن ferrotype عکسي که روي صفحه آهني ثبت شده، براق کردن عکس write in درج کردن، ثبت.