جاسوسی کردن معنی انگلیسی espy spy rat scout واژههای انگلیسی با این معنی nark مامور خفيه پليس، جاسوسي کردن، ازردن. spial عمليات جاسوسي، جاسوسي کردن، عمل مخفي انجام دادن spionnage جاسوسي، جاسوسي کردن fink خبرچين، اعتصاب شکن، جاسوسي کردن. espied ديدن، پيداکردن، کشف کردن espies ديدن، پيداکردن، کشف کردن espy ديدن، پيداکردن، کشف کردن