جریحه معنی انگلیسی wound واژههای انگلیسی با این معنی offending public decency جريحه دار کردن عفت عمومي pained رنجور، آزرده، جريحه دار mortified رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortifies رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortify رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortifyingly رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن wounded feelings رنجش، برخوردگي، احساسات ulcerate زخم شدن، توليد قرحه کردن، زخم (دار) کردن depredating جان ازار، دلخراش، برخورنده harrowing جان ازار، دلخراش، برخورنده lacerate دريدن، ريش کردن، از شکل انداختن corkscrewed زخم، ريش، توهين wound زخم، ريش، توهين