دیکشنری فارسی

pained

UKpeind USpeınd

معنی فارسی

رنجور آزرده جريحه دار حاکي از درد دردمند

معنی کامل و مثال‌ها

/pānd/adj.

● رنجور، آزرده، (احساسات) جریحه‌دار

● حاکی از درد، دردمند

a pained look

نگاه درد آمیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. hurt or upset “she looked offended” “face had a pained and puzzled expression”

واژه‌های دیگر با معنی «رنجور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن