جواب
معنی انگلیسی
answer reply response solution
واژههای انگلیسی با این معنی
- irrefragable بي جواب، قاطع، تکذيب نکردني
- unansweable بي جواب، تکذيب ناپذير
- unanswerable بي جواب
- auto answer خود جواب
- respond جواب دادن، متاثر شدن، حساسيت
- answer mode حالت جواب، حالت پاسخ
- answer pennant پرچم جواب
- reply paid جواب قبول
- response position مکان جواب
- voice response جواب صوتي
- responsory جواب جماعت، تهليل، برگردان
- snip snap جواب زيرکانه، (باقيچي) صداي تيک تيک دراوردن، صداي تيک تيک.
- counter memorial جواب يادداشت، يادداشت متقابل، اخطار متقابل (در روابط سياسي)
- question answer سئوال - جواب، صف، صف بستن
- have her cable لنگر جواب دادن
- corespondent مسئول جواب گويي، شريک جرم .
- telephone responder جواب دهنده تلفن
- repartee جواب حاضر و ظريف، پاسخ آماده، حاضر جوابي
- audio response device دستگاه جواب دهنده سمعي
- responsor دستگاه گيرنده و جواب دهنده الکترونيکي
- answer پاسخ، جواب، دفاع
- answerability پاسخ، جواب، دفاع
- answerableness پاسخ، جواب، دفاع
- answerably پاسخ، جواب، دفاع