حافظ معنی انگلیسی protector retainer shield tenacious واژههای انگلیسی با این معنی hafiz حافظ good by خدا حافظ، بدرود، وداع. good bye خدا حافظ، بدرود، وداع. aloha خدا حافظ. bye bye خدا حافظ. neuroglia بافت حافظ عصب، نوروگلي mainsheet طناب حافظ بادبان اصلي. Lar نام يکي از ارواح حافظ خانه، خانه . international peace force نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل utilidor لوله حافظ سيم يا لوله هاي فلزي، لوله عايق کننده peace force نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل متحد totemist معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله . totemite معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله . peace keeping forces نيروهاي بازدارنده و حافظ صلح سازمان ملل retentive نگهدارنده، حافظ، ضبط کننده bon voyage سفربخير، خدا حافظ، خدا به همراه . fare thee well خوش باش، خدا حافظ. fare you well خوش باش، خدا حافظ. polyzoarium محل پرزيوگان، کلني مرجاني يا استخوان بندي حافظ ان. conservator نگهبان، سرايدار، نگهدارنده