حالی کردن معنی انگلیسی communicate intimation واژههای انگلیسی با این معنی passado فرو کردن يا پيش آوردن شمشير در حالي که يک، پا به جلو آورده ميشود demonstrate اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن demonstrativeness اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن illustrate توضيح دادن، روشن ساختن، شرح دادن understand فهميدن، ملتفت شدن، دريافتن