حاکی
معنی انگلیسی
emblematic like
واژههای انگلیسی با این معنی
- significative حاکي، دال، مشعر
- portentous حاکي از فال بد، نشانه بدي، شگفت اور
- condemnatory حاکي ازمحکوميت
- conspiratorial حاکي از توطئه وتوطئه سازي، توطئه اميز.
- whew صداي سوت حاکي از حيرت يا تحسين.
- maudlin (داراي) احساسات حاکي از مستي يا ضعف، (شخص) نيم مست
- open vertict راي حاکي ازوقوع جرم بدون تصريح مجرم
- open verdict راي هيات منصفه حاکي از وقوع جرم بدون، تصريح مجرم
- radiant look نگاهي که حاکي ازخوشي يا اميدواري باشد
- bejabbers حرف ندا حاکي از تعجب يا خشم يا خشنودي و، غيره، فلان
- ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکي از علم فروشي باشد
- significative OF دال بر، حاکي از، مشعر بر
- unexpressive نارسا، غير حاکي، عاري از معني
- bespeak پيشترسفارش دادن، حاکي بودن از، دلالت داشتن بر
- bespoken مخاطب ساختن، حاکي بودن از، دلالت داشتن بر
- betokened پيشترسفارش دادن، حاکي بودن از، دلالت داشتن بر
- signified دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن
- signifies دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن
- signify دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن
- rapturous وجداميز، حاکي از جذبه، پرازشعف
- hold out بسط يافتن، حاکي بودن از، خودداري کردن از.
- triumphal وابسته به (آيين و جشن) پيروزي، حاکي از پيروزي
- analphabet بيسواد، حاکي از بيسوادي، بيسوادي.
- reorder level سطح سفارش مجدد، مقدار موجودي که حاکي، از نياز به سفارش ميباشد