حد وسط معنی انگلیسی average compromise golden mean m mean medial moderate normal واژههای انگلیسی با این معنی mediocrity ميانه گي، حد وسط، آدم ميانه حال average معدل، حد وسط، ميانه middle price قيمت متوسط، قيمت حد وسط bigeneric دورگه، ميانه يا حد وسط دو جنس. centerline خط سراسري ناو، خط مرکزي، حد وسط