حداقل
معنی انگلیسی
barely minimum skeleton
واژههای انگلیسی با این معنی
- minima حداقل، کمينه، کمترين
- minimum حداقل، کمينه، کمترين
- optima حداقل
- minimum range حداقل برد، حداقل شعاع عمل دستگاه يا برد حداقل
- minimum elevation حداقل درجه، حداقل ارتفاع لوله، حداقل درجه مربوط به مانع (توپخانه)
- global minimum حداقل مطلق
- least price حداقل قيمت
- price floor حداقل قيمت
- least cost حداقل هزينه
- base wage rate حداقل دستمزد
- minimum size اندازه حداقل
- minimum wage حداقل دستمزد
- minimum subsistence level سطح حداقل معيشت
- cost minimization حداقل کردن هزينه
- least cost combination ترکيب حداقل هزينه
- thermal resolution حداقل اختلاف حرارت، حداقل سنجش حرارت
- reduced strenght حداقل استعداد جنگي، استعداد جنگي کم
- minimum stock level حداقل (سطح) موجودي
- cut off ratio حداقل نرخ قابل قبول
- submarginal پايينتر از سطح حداقل، زير کمينه، زير استانده
- max-min system سيستم حداکثر و حداقل، سيستمانبارداري که، در آن حداقل و حداکثر موجودي تعيين ميگردد
- early time زمان حداقل انفجار اتمي، زمان اوليه انفجار اتمي
- minimum down payment حداقل ميزان پيش پرداخت
- amphiploid داراي حداقل کرموزوم ارثي.