حرکت کند
معنی انگلیسی
drag
واژههای انگلیسی با این معنی
- slow-moving داراي حرکت کند، کالاهايي که فروختن آنها، مدت زيادي طول ميکشد
- hinge joint مفصلي که دريک سطح حرکت کند، مفصل لولايي.
- poler کسيکه باچوب يا ديرک کار يا حرکت کند، اسب عصارخانه .، رجوع شود به pole horse
- atmospheric braking کند شدن سرعت حرکت يک جسم هنگام برخورد، با اتمسفر
- rail-borne vehicle وسيله نقليه اي که روي ريل حرکت مي کند
- straight ball پرتابي در بولينگ که گوي با چرخش مستقيما، حرکت مي کند
- crossing target هدف متحرک، هدفي که در سمت حرکت مي کند، هدف عبور کننده در مسير رژه (ضد هوايي)
- short haul کاروان دريايي که بين سواحل دو کشور، بيگانه و ناشناس حرکت مي کند
- fleeting target هدف متحرک و زودگذر، هدفي که با سرعت حرکت مي کند
- air controlman نگهبان کنترل هوايي، کسيکه حرکت هواپيما را کنترل مي کند
- climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند
- sag wagon وسيله نقليه که به دنبال دوچرخه سواران، در جاده حرکت مي کند تا کساني را که از، مسابقه خارج مي شوند سوار کند
- light trap راهرو تاريکخانه، اسبابي که حائل نور بوده ولوازم عکاسي دران، حرکت کند.
- ATV مخفف: خودرو همه جارو، خودروي که ميتواند بر آب و زمينهاي ناهموار، و سنگلاخ حرکت
- gust lock قفل داخلي سطوح فرامين که از حرکت آنها، در اثر باد شديد جلوگيري مي کند
- sea skimmer موشکي که در روي سطح آب سينه مال حرکت، مي کند، موشک خزنده