حرکت کننده معنی انگلیسی mover واژههای انگلیسی با این معنی closure minefield ميدان مين سد کننده حرکت، ميدان مين ممانعتي دريايي shambling حرکت کننده با قدم هاي کج ونامنظم. succussatory وابسته به تکان حرکت کننده با صعوبت، داراي حرکت دشوار. fluctuant مواج، باموج حرکت کننده، مرد د hair trigger ماشه دوم تفنگ، باساني حرکت کننده . course recorder دستگاه ثبات مسير، دستگاه ثبت کننده مسير حرکت elevation stop حد نهايي درجه، متوقف کننده حرکت ارتفاع (توپخانه) transhumant چرا گرد، حرکت کننده بسوي کوهستان براي چرا. fast تند، تندرو، باوفا crossing target هدف متحرک، هدفي که در سمت حرکت مي کند، هدف عبور کننده در مسير رژه (ضد هوايي) downbeat گرايش به پايين، حرکت چوبدستي رهبر ارکستر به طرف پايين، غم افزا blood agent مدت پرواز، عامل شيميايي لخته کننده خون، عامل ضد حرکت خون