حوضچه
معنی انگلیسی
basin pool
واژههای انگلیسی با این معنی
- arctic basin حوضچه قطبي، فرورفتگي قطبين زمين
- settling basin حوضچه رسوب، حوضچه تهنشيني
- boat pool حوضچه قايق
- setting basin حوضچه رسوب
- recharge basin حوضچه تغذيه، تالاب آب بندان، گور آب
- impact basin حوضچه آرامش، حوضچه بار شکن
- flush tank حوضچه شستشو
- receiving basin حوضچه آبگير
- resting pool حوضچه آرامش
- sedimentation basin حوضچه رسوبگير
- brine pan حوضچه نمک گيري
- equalizing basin حوضچه توزيع آب
- sedimentation pond حوضچه ته نشيني
- floating drydock حوضچه شناور خشک
- stilling basin حوضچه آرام کننده
- trap box حوضچه رسوب زهکشها
- sealing basin حوضچه ايجاد هوابند آبي
- docking plan نقشه مسير ورود کشتي به حوضچه تعمير، نقشه ساختمان قسمت زير ناو
- druse حوضچه (اي که درخاره کنده شده باشد)
- jet diffusion basin حوضچه ايکه در اثر پخش فوراني انرژي را، کاهش ميدهد
- docking report گزارش تعمير ناو، گزارش عمليات تعميراتي در حوضچه
- marina تفرجگاه ساحلي، لنگرگاه يا حوضچه مخصوص توقف قايق هاي، تفريحي.
- dam اب بند، سد، حوضچه اب بست
- boatel کشتي بزرگ مسافربري که پهلو گرفته و از آن، به عنوان هتل استفاده ميکنند .، هتل ساحلي داراي حوضچه براي پهلوگيري