خارج از کشور معنی انگلیسی abroad واژههای انگلیسی با این معنی outbound cargo بار خارج از کشور، بار خروجي oversea command يکان خارج از کشور، فرماندهي برون مرزي longtour area منطقه استراحت خارج از کشور افراد نظامي outsourcing خريد کالا از منابع خارج از کشور يا از منابع، ناوابسته به اتحاديه هاي کارگري inbound traffic مسير عبور و مرور وسايل نقليه يا کشتي و، هواپيما در خارج از کشور، مسير خارج از کشور carrier company تيم يا گروه چهار نفره اي که براي، ماموريت خارج از کشور انتخاب مي شوند abroad خارج، بيرون، خارج از كشور anti dumping ضد دامپينگ، مخالفت تبعيض قيمت بين بازار، داخل و خارج از کشور freedom of seas آزادي درياها، آزادي رفت و آمد کشتي ها در خارج از، آبهاي ساحلي کشور مجاور در زمان صلح self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد blocked cuurency پول مسدود، پول غيرقابل انتقال به خارج، از کشور