خاور
معنی انگلیسی
east orient
واژههای انگلیسی با این معنی
- orient خاور، مشرق زمين، شرق
- east خاور، مشرق، بادمشرق
- levant خاور، کرانه خاور مديترانه
- eastwards سوي خاور، بطرف مشرق
- levantine ساکن خاور، شرقي، (کسي) که باخاورسوداميکند
- orientate روبه خاور، تعيين کردن، تعيين جهات کردن
- north east شمال خاور، شمال شرق، شمال شرقي
- orientalist خاور شناس، مستشرق
- near east خاور نزديک
- greek church کليساي خاور، کليساي شرقي
- EbN مخفف: خاور به شمال
- EbS مخفف: خاور به جنوب
- tea house (در خاور) قهوه خانه
- north north east ميان شمال و شمال خاور
- eastermost واقع دردورترين نقطه خاور
- heguman پيشواي گروه (درکليساي خاور)، پيشوا، رئيس دير
- diadem سربندياپيشاني بندپادشاهان خاور، تاج، شهرياري
- lascar ملواني که از اهل هند خاور باشد
- pope پاپ اعظم کشيش بخش در کليساي خاور
- new england نام شش ايالت در شمال خاور اتازوني در، امتداداقيانوس اهالي آنراگويند
- Indies هند خاور و هند و چينو جزاير وابسته به ان، هند شرقي، جزاير سند
- lowlander اهل جنوب، خاور، اسکاتلند که آنرا lowlands مينامند
- south easterly جنوب خاوري، سوي جنوب خاور
- south-easterly جنوب شرقي، سوي جنوب خاور