خرف
معنی انگلیسی
insensate
واژههای انگلیسی با این معنی
- dotage خرف، عته، دوستي زيادوحماقت اميز
- sottish خرف، بي شعور، دائم الخمر
- besotted خرف، مست، مسحور
- besot خرف کردن، مست کردن، گيج کردن
- doat خرف بودن، خرف شدن، شيفته شدن
- dote خرف بودن، خرف شدن، شيفته شدن
- clodpate ادم خرف يابيکله
- blockhead ادم خرف يابي کله
- knotty pate ادم خرف يابي کله
- tomnoddy ادم خرف يابي کله
- chuckle-head ادم خرف يا بي کله
- thickhead ادم خرف يا بي کله
- preformative هجايا خرف پيش نهاده در زبانهاي عبري وعربي
- stupid کودن، خرف، کند (ذهن)
- wacky گيج، خرف، حواس پرت.
- cloddish کودن، خرف، کند (ذهن)
- tisy مست، خرف، مستانه
- blockish کودن، خرف، خشک مغز
- muddleheaded کودن، خرف، گيج.
- oafish سبک مغز، خرف
- dull-brained کودن، خرف
- tipsier مستي، خرف
- tipsiest مستي، خرف
- tipsily مستي، خرف