tisy معنی فارسی مست خرف مستانه ناشي از مستي واژههای دیگر با معنی «مست» stum مست، مستي، اب انگورتازه درخم کرده groggier مست، عرق خور، ميگسار groggiest مست، عرق خور، ميگسار groggily مست، عرق خور، ميگسار groggy مست، عرق خور، ميگسار intoxicated مست، مست شده، از خود بيخود شده bombed مست، لول، نشئه shicker مست، ميخوار، دائم الخمر languorous مست، ضعيف، پژمرده . pickled مست، پاتيل، ترشي