groggy
UKgrɔgiː
US'grɔgı
معنی فارسی
مست عرق خور ميگسار تلوتلوخورنده متزلزل
معنی کامل و مثالها
/gräg´ē/adj.
● (در اصل) مست
● (در اثر ضربه و غیره) گیج و لرزان، (در اثر کم خوابی و غیره) خمود، بیحال، بینا
the mountain climbers looked groggy
کوهنوردان بیحال و کسل به نظر میآمدند.
● (پایهی میز و غیره) لق، سست
تعریف انگلیسی
adjective
- stunned or confused and slow to react (as from blows or drunkenness or exhaustion)