دیکشنری فارسی

groggy

UKgrɔgiː US'grɔgı

معنی فارسی

مست عرق خور ميگسار تلوتلوخورنده متزلزل

معنی کامل و مثال‌ها

/gräg´ē/adj.

● (در اصل) مست

● (در اثر ضربه و غیره) گیج و لرزان، (در اثر کم خوابی و غیره) خمود، بی‌حال، بی‌نا

the mountain climbers looked groggy

کوه‌نوردان بی‌حال و کسل به نظر می‌آمدند.

● (پایه‌ی میز و غیره) لق، سست

تعریف انگلیسی

adjective
  1. stunned or confused and slow to react (as from blows or drunkenness or exhaustion)

واژه‌های دیگر با معنی «مست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن