خرید و فروش معنی انگلیسی market speculation traffic واژههای انگلیسی با این معنی buying and selling خريد و فروش nundination خريد و فروش course of dealing دوره خريد و فروش، زمان انجام معامله، دوره مذاکرات خريد stock trading خريد و فروش سهام futures market بازار خريد و فروش سلف ship broker دلال خريد و فروش کشتي carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن open market operations عمليات بازار آزاد (خريد و فروش اوراق، قرضه توسط بانک مرکزي در بازار) futures goods کالاهايي که در معامله سلف خريد و فروش، مي گردد، کالاهاي مورد معامله سلف luck money پولي که بطور دست لاف هنگام خريد و فروش بکسي، بدهند luck penny پولي که بطور دست لاف هنگام خريد و فروش بکسي، بدهند arbitrageur کسي که با استفاده از تفاوت قيمت در دو بازار، مختلف خريد و فروش ميکند، سهام باز counter vailing power تقارن دو نيروي اقتصادي، نيروهاي متقارن (نيروهاي خريد و فروش) close price قيمت نزديک، دز خريد و فروش سهام حالتي را گويند که، قيمت خريد و فروش به هم خيلي نزديک باشد negotiable قابل انتقال، قابل حواله، خريد و فروش شدني cost plus contracts قرارداد راس المالي، قسمتي از کالا را که به سفارش کسي ساخته، مي شود و هنوز عملا " ساخته نشده market overt بازار آشکار، بازار عمومي، محل خريد و