خل معنی انگلیسی crackbrained crazy daft dotty lunatic gaga haywire nut queer touched unbalanced واژههای انگلیسی با این معنی bananas خل، غيرعادي، هيجان زده و دستپاچه kook خل، غيرعادي، کسي که يک تخته اش کم است screwy خل، عجيب وغريب، گمراه کننده . bonkers خل، ديوانه، سبک مغز half-witted خل، کم خرد، مخبط ditsy خل، احمق، غيرعادي meshuga خل، ديوانه scatty خل، ابله loopy خل وضع، بهت زده، سر درگم wacko آدم خل وضع، آدم غير عادي، رجوع شود به wacky mooncalf خل مادرزاد، احمق، ناقص الخلقه . moon calf خل مادر زاد، احمق، آدم کج آفريده adeni ساکن خل?ج عدن mattoid کسيکه مغز غير عادي دارد ولي روي هم رفته خل، است fruitcake کيک ميوه .، خل، خل وضع crackbrained ديوانه، خل، بيمخ crackers ديوانه، خل crackpot (ز.ع.) ديوانه بي ازار، خل. queerish عجيب، خل. crackbrain آدم ديوانه، آدم خل gowk ساده لوح، ادم خل يانادان، ابله offbeat قطعه موسيقي ناهماهنگ، مغاير، خل. dottier نقطه نقطه اي، نقطه دار، خال خال dottiest نقطه نقطه اي، نقطه دار، خال خال