خلیج
معنی انگلیسی
gulf
واژههای انگلیسی با این معنی
- gulf خليج، ورطه، فاصله
- inlet خليج کوچک، کنج راه، راه (دخول)
- cove خليج کوچک، پناه دردامنه کوه، گلويي
- embayment خليج سازي، خليج، قسمت مجزا
- frith خليج کوچک، شعبه رود.
- aqaba خليج عقبه
- Lions خليج ليون
- persian gulf خليج فارس
- boothia خليج بوسيا
- Fundy خليج فاندي
- Sidra خليج سيدرا
- Darien خليج داريان، شبه جزيره ي داريان، شبه جزيره ي پاناما
- Lepanto خليج لپانتو، نبرد دريايي لپانتو
- Biafra خليج بيافرا
- Biscay خليج بيس کي
- Bothnia خليج باتنيا
- hudson bay خليج هودسن.
- Martaban خليج مارتابان
- Carpentaria خليج کارپنتريا
- fiord خليج تنگ وباريک (مانندانهاکه درنروژيافت، ميشود)
- fjord خليج تنگ وباريک (مانندانهاکه درنروژيافت، ميشود)
- Aden کلمه ء پيشوندي است که به معني غده مي باشد، خليج عدن
- Siam کشور سيام، خليج سيام
- Suez شهر سوئز، خليج سوئز