خلیفه معنی انگلیسی caliph واژههای انگلیسی با این معنی calif خليفه، جانشين caliph خليفه، جانشين vicarial خليفه اي، وابسته به خليفه، قائم مقامي. vicar of christ جانشين يا خليفه، مسيح، پاپ monitress مبصر، خليفه، اندرز گر monitor مبصر، خليفه، اندرزگر praepostor مبصر، خليفه prepositor مبصر، خليفه prepostor مبصر، خليفه vicarage خلافت، محل اقامت خليفه، نوعي منصب مذهبي. vicarate قلمرو خلافت، حوزه تحت نظر خليفه اعظم. vicariate قلمرو خلافت، حوزه تحت نظر خليفه ء اعظم.، قلمرو نايب يا کشيش محل prelate مطران، متران، خليفه imam or imaum امام، پيشوا، جانشين