خود فرمان معنی انگلیسی self-determined sovereign واژههای انگلیسی با این معنی take your mirks فرمان بجاي خود steering brake قفل فرمان خود روشني دار guides post فرمان راهنماها به جاي خود، نفر هادي مستقر شويد fall in به خط شدن، فرمان به جاي خود، به خط شويد order arms فرمان پافنگ، پافنگ، فرمان بجاي خود در حال مسلح بودن با تفنگ stand fast متوقف شدن، فرمان توقف در توپخانه يا، فرمان توقف در توپخانه يا فرمان بايست beacon off اسم رمز براي فرمان، رادار تعقيب هدف خود را خاموش کن، (در هنگام رهگيري) beacon on اسم رمز براي فرمان، رادار تعقيب هدف خود را روشن کن، (در هنگام رهگيري)