خوراندن معنی انگلیسی nourish واژههای انگلیسی با این معنی overfeed پر خوراندن، زياد سوخت رساندن به، زيادمصالح ريختن در (ماشين) misfeed سوء خورد، بد خوراندن. coddle نوازش کردن، نازکردن، خوراندن overindulged بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن pamper بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن feed خوراک دادن، غذادادن، پروردن philter مهر دارو، طلسم عشق.، مهر دارو دادن به surfeit زياده روي (در خوردن يا نوشيدن)، افراط، پري