دارا معنی انگلیسی capitalist flush moneyed propertied rich wealthy well-off well-to-do واژههای انگلیسی با این معنی wealthier دارا، توانگر، دولتمند wealthiest دارا، توانگر، دولتمند wealthy دارا، توانگر، دولتمند comprising دارا، شامل، دربرگيرنده own دارا بودن، مالک بودن، صاحب بودن possess دارا بودن، متصرف بودن، مالک بودن unjustified enrichment دارا شدن غير عادلانه، فضل مال بلاعوض take the chair رياست انجمني را دارا بودن virtual temperature دمايي که ذره اي از هوا دارا خواهد بود، اگر فاقد بخار آب باشد pluralism دارا بودن يک منصب ياپيش از يک در امد کليسايي، شرک فلسفي well fixed ثروتمند، دارا، پولدار possession تصرف، دارا بودن، مالکيت croesus کراسوس : پادشاه يونان، آدم بسيار دارا have not ندار، (در مقابل دارا)، فقير. reinvest دوباره گماشتن، دوباره دارا کردن، در جاي ديگر گذاشتن testacy وصيت کردگي، دارا بودن وصيتنامه able minded فكور، دارا? توانا?? ذهن? pitch setting تنظيم گام ملخ يا رتور هليکوپتر بطوريکه، همه تيغه ها گام مطلوب را دارا باشد nanocomputer کامپيوتري که توانايي پردازش داده ها را، در بيليونيم هاي يک ثانيه دارا مي باشد fraught پر، مملو، دارا possessor متصرف، مالک، دارا polytechnic وابسته به فنون بسيار، داراي علوم و فنون بسيار، دارا الفنون supplied تهيه کردن، رساندن، تهيه کردن براي supply تهيه کردن، رساندن، تهيه کردن براي