داور
معنی انگلیسی
arbiter arbitrator
واژههای انگلیسی با این معنی
- referee داور، داوري کردن
- net-cord judge داور تور
- netcord umpire داور تور
- referee's whistle سوت داور
- ump کمک داور
- field judge داور ميدان
- referee-throw پرتاب داور
- judicial arbitrator داور قانوني، داور قضائي
- line official داور خط تجمع
- head linesman داور خط کناري
- justiciary داور عالي رتبه
- fukushin کمک داور کاراته
- shushin داور وسط کاراته
- deashim داور وسط تکواندو
- jooshim داور کنار تکواندو
- referee stops contest استوپ داور (بوکس)
- back judge داور در محوطه دفاعي
- ground judge داور زمين شمشيربازي
- sole arbitrator حکم يا داور انحصاري
- goal judge داور پشت دروازه لاکراس، داور دروازه واترپولو
- placing judge داور خط پايان (اسبدواني)
- patrol judge داور برج طول مسير اسبدواني
- slow whistle تاخير داور در سوت زدن پس از خطا
- order of service سوت داور بمعناي دستور سرويس دادن، (واليبال)