در (زمان)
معنی انگلیسی
during
واژههای انگلیسی با این معنی
- simultaneously در يک زمان، باهم
- otherwhile در زمان ديگر، در ساير اوقات
- short-cycle annealing سخت گرداني در زمان کم، سخت گرداني در مدت زمان کوتاه
- unemployment compensation پرداختي در زمان بيکاري، پرداخت کمکي در زمان بيکاري
- cooling period زمان انتظار (در بازار)، زمان بازار خراب کن
- regression time زمان برگشت (در خواندن)
- omnipresence حضور در همه جادر يک زمان
- short-time test آزمايش در مدت زمان کوتاه
- decompression diving غواصي در عمق يا زمان معين
- pluripresence حضور در چند جا در يک زمان
- road time زمان حرکت ستون در روي جاده، يا زمان تخليه جاده، زمان عبور ستون
- intravital (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات.
- intravitam (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات.
- fixed time call مکالمه در زمان معين و ثابت
- dispatch route جاده تحت کنترل خودي در زمان مشخص، مسير اعزام پرسنل
- doest دوم شخص مفرد در زمان حال فعل: do
- incubation time زمان توليد و تکثير ميکربها در بدن، (از ورود ميکرب تا زمان ظهور علايم مرض)
- prescribe to استناد به مرور زمان در اثبات ادعا
- wager of battle نوعي از دادرسي که در زمان ويليام فاتح، در انگلستان مرسوم بود و در آن طرفين، دعوي به نبرد مي پرداختند و فاتح نبرد
- phantom order قرارداد توليد وسايل نظامي در زمان جنگ، قرارداد تبديل کارخانه هاي شخصي به، کارخانجات نظامي
- julian calendar تقومي که در سال 64 ميلادي زمان ژوليوس، سزار در روم تنظيم شده .
- decay curves منحني نمايش کاهش تشعشعات اتمي در زمان، معين
- conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسيله دولت
- wouldst دوم شخص مفرد در زمان گذشته از فعل: will