در آغاز
معنی انگلیسی
first firstly initially originally
واژههای انگلیسی با این معنی
- jump the gum خطا در آغاز پرش
- set position آماده در نقطه آغاز
- check mark علامتي در نزديکي خط آغاز، علامتي نزديک نقطه آغاز پرش يا پرتاب
- grid start حرکت اتومبيلها با هم در آغاز
- aphesis انداختن حرف با صدا در آغاز واژه، واکه اندازي
- early foot سرعت بيش از حد در آغاز اسبدواني
- committee boat قايق داوران در آغاز و پايان مسير
- skate boat قايق بسته به ساحل در آغاز مسابقه
- greenie ضربه در آغاز هر بخش با رسيدن به هدف
- upmost بالاترين، در آغاز، در ابتدا
- pace lap دور پيست را باهم رفتن براي گرم کردن، ماشين در آغاز مسابقه
- right of begin حق شروع، حق مدعي در آغاز بيان ادعا در محکمه
- originally اسلا، در اصل، از اصل
- nascent زاييده شونده، درشرف تولد، تازه
- USRT سرنام عبارت "universal synchronous، " receiver-transmitter (به مفهوم گيرنده فرستنده همزمان، جهاني) واحدي است که معمولا از يک مدار مجتمع تشکيل
- asynchronous computer نوعي از کامپيوتر که در آن هر عمل در، نتيجه سيگنالي که از تکميل عمل قبلي، حاصل مي شود و يا در اثر اعلام آمادگي
- ATDT سرنام ATtention Dial Tone، فرماني است در مودمهاي، Hayes و سازگار با آن که شماره گيري touch-tone را آغاز
- ATDP سرنام ATtention Dial Pulse، فرماني است در مودمهاي، Hayes و سازگار با آن که شماره گيري پالسي را آغاز ميکند.
- tae guk بالاترين فلسفه ورزشهاي رزمي، در تکواندو، همه چيز با ته گوک آغاز مي شود
- kickoff ضربه آغاز بازي (فوتبال)، ضربه آزاد با پاشنه پا در شروع (رگبي)